معنی و تعریف
[ اَ ] (اِ) آرغ. آروغ. رجک. آجل. جشاء. باد گلو: گیرد چو صبح اروغ از قرص آفتاب آنرا که تو بقرص کرم میهمان کنی. کمال اسماعیل .
- اروغ کردن؛ آروغ زدن. (شعوری).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اروغ
شماره: 27815
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ ] (اِ) آرغ. آروغ. رجک. آجل. جشاء. باد گلو: گیرد چو صبح اروغ از قرص آفتاب آنرا که تو بقرص کرم میهمان کنی. کمال اسماعیل .
- اروغ کردن؛ آروغ زدن. (شعوری).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
27815
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی