مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
اروغ
27815
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ اَ ]
(اِ)
آرغ. آروغ. رجک. آجل. جشاء. باد گلو: گیرد چو صبح اروغ از قرص آفتاب آنرا که تو بقرص کرم میهمان کنی. کمال اسماعیل .
-
اروغ کردن؛ آروغ زدن. (شعوری).
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
اروغ
شماره: 27815
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اَ ]
(اِ)
آرغ. آروغ. رجک. آجل. جشاء. باد گلو: گیرد چو صبح اروغ از قرص آفتاب آنرا که تو بقرص کرم میهمان کنی. کمال اسماعیل .
-
اروغ کردن؛ آروغ زدن. (شعوری).
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
27815
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری