معنی و تعریف
[ اُ ] (ع مص) منقبض شدن، چنانکه
بخیلی با سؤال عطا. خود را درهم کشیدن.
گرفته شدن ببخل. با هم آمدن. (تاج المصادر
بیهقی). فاهم شدن. (زوزنی). || مجتمع
شدن. || ثابت گردیدن. استوار شدن
(تاج المصادر بیهقی)، چنانکه درخت و جز
آن در زمین. || قوی شدن.
|| پناه بردن بجائی. پناه گرفتن مار
بسوراخ خود و برگردیدن آن بسوی آن.
(آنندراج). || سرد شدن، چنانکه شب
یا روز.