معنی و تعریف
[ وَ گَ هْ ] (اِ مرکب) آوردگاه. رزمگاه. میدان. میدان جنگ : به آوردگه رفت نیزه به دست [ سیاوش ] عنان را بپیچید چون پیل مست. فردوسی. به آوردگه شد سپه، پهلوان بقلب اندرون با گروه گوان.فردوسی. بگفت این و بگرفت نیزه بدست به آوردگه رفت چون پیل مست.فردوسی. گو پیلتن گفت جنگی منم به آوردگه بر درنگی منم. فردوسی.
|| در بیت ذیل فرخی آوردگه معنی چراگاه و گشتنگاه میدهد: معدن زاغ شد آرامگه کبک و تذرو مسکن شیر شد آوردگه گور و غزال.فرخی.
و رجوع به آورد و آوردگاه شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آوردگه
شماره: 2783
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ وَ گَ هْ ] (اِ مرکب) آوردگاه. رزمگاه. میدان. میدان جنگ : به آوردگه رفت نیزه به دست [ سیاوش ] عنان را بپیچید چون پیل مست. فردوسی. به آوردگه شد سپه، پهلوان بقلب اندرون با گروه گوان.فردوسی. بگفت این و بگرفت نیزه بدست به آوردگه رفت چون پیل مست.فردوسی. گو پیلتن گفت جنگی منم به آوردگه بر درنگی منم. فردوسی.
|| در بیت ذیل فرخی آوردگه معنی چراگاه و گشتنگاه میدهد: معدن زاغ شد آرامگه کبک و تذرو مسکن شیر شد آوردگه گور و غزال.فرخی.
و رجوع به آورد و آوردگاه شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2783
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی