معنی و تعریف
[ اَ نَ بِ بَ رْ ری ] (ترکیب
وصفی، اِ مرکب) بفارسی خرگوش نامند و
بعربی خُزَز گویند و ارنب معرب از ارنبا
سریانی است و آن حیوانیست معروف و
گویند مثل زنان حایض شود و منقلب میگردد
نر او بمادگی و بالعکس و بهترین او سفید
است. در اول سیم گرم و در دوم رطب و گویند
خشک است. پوشیدن پوست او مسخن بدن و
معدل خلط و قاطع بواسیر و مانع تأثیر
برودت در بدن و موی محرق و غیرمحرق او
حابس خون همهٔ اعضا و خون برشتهٔ او جهت
اسهال و قرحهٔ امعا و رفع سموم و طلاء خون
گرم تازهٔ او جهت کلف و بهق و بثوری که آب
سفید از آن ترشح کند و جوشش خشکی که
در سر بهم رسد و مسکن دردهای کهنه و مغز
سر او که مشوی باشد جهت رعشهٔ مرضی و
دلوک او جهت اصلاح امراض لثه و درد آن و
اعانت بر رویانیدن دندان اطفال و خاکستر
دماغ او با پیه خرس و ماءالعسل و با آب پیاز
عنصل جهت رفع داءالثعلب و پنیرمایهٔ او را
چون بقدر قیراطی تا نیم مثقال با سرکه بنوشند
جهت صرع و تحلیل شیر منجمد در معده و
گزیدن افعی و ادویهٔ قتاله و سه قیراط او را با
شراب جهت تب ربع مجرب دانسته اند و طلاء
او جهت سرطان عجیب الفعل و دو مثقال او را
چون بنوشند جهت رفع سیلان رطوبات رحم
و شکم و آشامیدن و حمول آن بعد از طهر سه
روز هر روز نیم مثقال مانع حمل زنان و زهرهٔ
او را تأثیر بعکس پنیرمایه است و جلوس در
طبیخ آن جهت نقرس و مفاصل و خوردن
گوشت او مولد خون غلیظ و بهتر از خونی که
از گوشت گاو و بز و میش بهم رسد و جهت
بول در فراش و سلس البول و رعشه و فالج و
امراض بارده نافع و اصلاح او پختن اوست به
بخار آب و با روغن و شبت و مضر
محرورالمزاج و مصلحش کاسنی است و
سرکه و انار میخوش و چون مجموع او را
پخته تناول نمایند جهت خدر نافع و هر گاه
مجموع او را بسوزانند و سه مثقال آن را
بنوشند جهت سنگ گرده مفید و چون جوف
او را پاک نکرده در ظرفی بسوزانند و با
روغن گلسرخ طلا نمایند جهت رویانیدن
موی سر بسیار مؤثر و ضماد خاکستر
استخوان او محلل خنازیر و پیه او جهت
شقاق و منع ریختن مو و بول او جهت حدت
باصره و سرگین او بقدر نیم درهم تا یک درهم
شُرباً جهت سلس البول و بول در فراش نافع و
تعلیق هر دو چشم او مورث هیبت در نظرها.
و مؤلف تذکره گوید که چون هفت روز هر
روز دو حبه از مغز سر او با دو اوقیه شیر تازه
بنوشند منع سفیدی موی میکند و مجرب
است. و مؤلف جامع الادویه گوید که چون
خصیهٔ او را به نمک تلخ و ورس نمک سود
کنند و دو دانگ آنرا سعوط نمایند جهت لقوه
مجرّب است و خوردن او با روغن سداب
جهت اخراج مشیمه آزموده است و بلیناس
گوید که چون زهرهٔ او را بنوشند خواب به
مرتبه ای بر او غلبه کند که تا سرکه به او ندهند
و استنشاق نفرمایند بهوش نیاید و پنیرمایهٔ او
را با سرکه پادزهر جمیع سموم میداند و گوید
چون زن فرج او را پخته تناول نماید درحال
آبستن گردد و هم چنین حمول سرگین او را در
این باب بسیار مؤثر دانسته است و نگاه
داشتن کعب او را بجهت رفع چشم بد گوید
مؤثر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). لاغثورس و
لاغرغیش (ظ: لاغوس) خوانند، بپارسی
خرگوش گویند بهترین آن است که لون او
بسیاهی زند و بیابانی بود که سگ صید کرده
باشد و طبیعت آن گرم و خشک است. خون
وی خون گرم بود و بر بهق و کلف طلا کنند
زایل کند و خون وی بریان کنند دفع سموم
بکند و سحج را نافع بود و جلاء چشم دهد و
دماغ وی بریان کرده جهت رعشه که بعد از
مرض حادث شده باشد مفید بود و چون
ضماد کنند دماغ وی بر جای دندان، زود
بروید و در خواص آورده اند که پای وی چون
بر زن تعلیق کنند آبستن نشود مادام که با وی
باشد و بقراط گوید سر وی چون بسوزانند و با
پیه خرس با سرکه طلا کنند بر داءالثعلب نافع
بود و پنیرمایهٔ وی چون با نمک یا با روغن یا
با عسل حل کنند و با سرکه بیاشامند منع
آبستنی بکند و اگر زنی که هرگز آبستن نشود
بعد از طهر بر خویش برگیرد آبستن گردد و آن
پادزهر مجموع زهرهای کشنده است باذن اللََّه
تعالی خاصه گزیدگی افعی. و گویند چون بدن
را بموی وی بخور کنند از سرما آسیبی نرسد
اما گوشت وی خون غلیظ از وی حاصل
میشود و حرق آن در نقرس و مفاصل
نزدیکست بفعل مرق ثعلب در آن نشستن.
گوشت وی اولی آن بود که با روغنها پزند مثل
زیت و اگر بریان کنند ببخارات بهتر بود و وی
سهر آورد و مصلح وی ابازیر بود. (اختیارات
بدیعی). و رجوع به خرگوش شود.