معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) جنبانیدن علم را از بهر
حمله کردن. || ارناق ماء؛ تیره کردن
آب. (تاج المصادر بیهقی). || ارناق قوم
بمکان؛ اقامت کردن آنان بیک جای.
|| ارناق نوم در چشم؛ خواب گرفتن
چشمان را: ارنق النوم فی عینیه. (منتهی
الارب). || ارناق عین از قذی؛ پاک
کردن چشم از خاشاک: ارنق اللََّه قذاتک؛ پاک
گرداناد خدای چشم ترا از خاشاک. (منتهی
الارب). || ارناق لواء؛ جنبیدن علم.
|| ارناق در امری؛ شوریده رای شدن
در آن و بازایستادن. (منتهی الارب).
|| ارناق طائر؛ جنبانیدن طائر بالها را
در هوا و ثابت ماندن.