معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (ع ص) خاکسترگون. (منتهی
الأرب). خاکستررنگ. خاکستری.
|| صاحب رَمَد، یعنی کسی که چشم او
درد کند با سرخی و سیلان آب. (غیاث
اللغات). چشم دردگرفته. (تاج المصادر
بیهقی) (زوزنی). رمدیافته. چشم دردمند.
خداوند درد چشم. دردگین چشم. مرد
بیمارچشم. (منتهی الأرب). رَمِد.
مُرمَد:
مرد هنرمند کش خرد نبود یار
باشد چون دیده ای که باشد ارمد.
(منسوب به منوچهری).
|| رمادٌ ارمد؛ کثیر دقیق جداً، او هالک.
(اقرب الموارد). خاکستر نیک باریک. (منتهی
الأرب). مانند خردخاکشی در تداوم عوام.