معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) درویش شدن. (تاج
المصادر بیهقی). محتاج و درویش شدن.
(منتهی الأرب). || ارماد قوم؛ بقحط و
خشکسال رسیدن آنان و هلاک شدن مواشی
ایشان. (از منتهی الأرب). || ارماد ناقه؛
پستان کردن او و همچنین گوسفند و گاو. (از
منتهی الأرب). شیر از پستان چکانیدن
گوسفند و شتر و غیر آن، در گاه نزدیک
بزائیدن شدن. (از کنزاللغات): ارمدت الشاة؛
ای ترک لبنها قبیل النتاج. (تاج المصادر
بیهقی). || دردگین چشم گردانیدن. (از
منتهی الأرب). چشم دردگین گردانیدن. (تاج
المصادر بیهقی).