معنی و تعریف
[ رَ / رِ ] (حامص) جلا.
بی خانمانی و بی منزلی. دورافتادگی از
خانمان. حالِ آنکه جای معین و وطن معلوم
ندارد و در صحراها و یا قراء با سختی معیشت
از جائی بجائی رود:
یار آوارگی همی خواهد
رفتن حج بهانه افتاده ست
چند گوئی ز خانهٔ کعبه
کار با خصم خانه افتاده ست.
حسن دهلوی.
سر اندر جهان نِهْ به آوارگی
وگرنه بنه دل به بیچارگی.سعدی.
|| سرگردانی. پریشانی.