معنی و تعریف
[ رَ / رِ ] (حامص) جلا. بی خانمانی و بی منزلی. دورافتادگی از خانمان. حالِ آنکه جای معین و وطن معلوم ندارد و در صحراها و یا قراء با سختی معیشت از جائی بجائی رود: یار آوارگی همی خواهد رفتن حج بهانه افتاده ست چند گوئی ز خانهٔ کعبه کار با خصم خانه افتاده ست. حسن دهلوی. سر اندر جهان نِهْ به آوارگی وگرنه بنه دل به بیچارگی.سعدی.
|| سرگردانی. پریشانی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آوارگی
شماره: 2744
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ رَ / رِ ] (حامص) جلا. بی خانمانی و بی منزلی. دورافتادگی از خانمان. حالِ آنکه جای معین و وطن معلوم ندارد و در صحراها و یا قراء با سختی معیشت از جائی بجائی رود: یار آوارگی همی خواهد رفتن حج بهانه افتاده ست چند گوئی ز خانهٔ کعبه کار با خصم خانه افتاده ست. حسن دهلوی. سر اندر جهان نِهْ به آوارگی وگرنه بنه دل به بیچارگی.سعدی.
|| سرگردانی. پریشانی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2744
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی