معنی و تعریف
[ اَ ] (ع مص) ستیزه کردن مرد. (منتهی
الأرب). || ساکن شدن ورم زخم و
نزدیک بهی رسیدن. (آنندراج). نزدیک به بهی
رسیدن و خوابیدن ورم ریش یا خستگی:
ارک الجرح. (منتهی الأرب). || اقامت
کردن در جایی. مقیم بودن بجائی.
|| درنگ کردن در کار: ارک فی الأمر.
(منتهی الأرب). || گذاشتن شتران را در
اراک. (آنندراج). گذاشتن اشتران بخوردن
اراک. || لازم گردانیدن کار بر کسی.
کاری را بگردن کسی گذاشتن: ارک الامر فی
عنقه؛ لازم گردانید کار را بر وی. (منتهی
الأرب).