معنی و تعریف
[ اَ قَ ] (اِخ) (سناءالدّین... فارسی) (امیر) برادر اتابک دکله که ممالک فارس در تحت تصرف و فرمان او بود و از حدّ مکران تا ساحل عمان در ضبط و امکان او. او را ابیات است از آن جمله: روی تو بطعنه بر قمر می خندد لعلت بکرشمه بر گهر می خندد از شیرینی که هست گوئی لب تو پیوسته چو پسته بر شکر میخندد. (لباب الالباب ج ۱ ص ۵۹).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ارقم
شماره: 27268
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ قَ ] (اِخ) (سناءالدّین... فارسی) (امیر) برادر اتابک دکله که ممالک فارس در تحت تصرف و فرمان او بود و از حدّ مکران تا ساحل عمان در ضبط و امکان او. او را ابیات است از آن جمله: روی تو بطعنه بر قمر می خندد لعلت بکرشمه بر گهر می خندد از شیرینی که هست گوئی لب تو پیوسته چو پسته بر شکر میخندد. (لباب الالباب ج ۱ ص ۵۹).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
27268
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی