معنی و تعریف
[ اِ ] (ع اِ) درختی است سرخ. || حنا. رقون. رقان. ایرقان. فعیولیون. برنا. یرنا. یران. (اختیارات بدیعی). رجوع به حنا شود. || زعفران. || دم الاخوین. خون سیاوشان. || زنگ (در غلّه). آفتی که بکشت رسد و آن را یرقان نیز گویند. (مؤید الفضلاء). یَرّقان. (محمودبن عمر ربنجنی). (در آدمی) زردی. صفار، بیماری در انسان. بیماری روده. (مؤید الفضلاء). زریر. (مهذب الاسماء). رجوع به یرقان شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ارقان
شماره: 27237
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ ] (ع اِ) درختی است سرخ. || حنا. رقون. رقان. ایرقان. فعیولیون. برنا. یرنا. یران. (اختیارات بدیعی). رجوع به حنا شود. || زعفران. || دم الاخوین. خون سیاوشان. || زنگ (در غلّه). آفتی که بکشت رسد و آن را یرقان نیز گویند. (مؤید الفضلاء). یَرّقان. (محمودبن عمر ربنجنی). (در آدمی) زردی. صفار، بیماری در انسان. بیماری روده. (مؤید الفضلاء). زریر. (مهذب الاسماء). رجوع به یرقان شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
27237
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی