[ بِ تَ گَ تَ ] (مص
مرکب) آبستن شدن. رجوع به آبستن شدن
شود:
این بلایه بچگان را ز چه کس آمده زِه
همه آبستن گشتند به یک شب کِهْ و مِهْ.
منوچهری. || رشوه در خفا ستده بودن.
لینک ها و اشتراک گذاری
آبستن گشتن
شماره: 273
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ بِ تَ گَ تَ ] (مص
مرکب) آبستن شدن. رجوع به آبستن شدن
شود:
این بلایه بچگان را ز چه کس آمده زِه
همه آبستن گشتند به یک شب کِهْ و مِهْ.
منوچهری. || رشوه در خفا ستده بودن.