معنی و تعریف
[ اَ ] (اِخ) نوکر مولانا قطب الدین که
از جانب امیر تیمور، آنگاه که متوجه روم بود،
جهت استخلاص اموال شیراز و افراغ
محاسبات آن ولایت تعیین شد و مولوی بدان
جانب شتافته ببهانهٔ نثار و پیشکش مبلغ
سیصدهزار دینار کپکی از رعایا و محترفات
بستاند و مولانا صاعد که در آن اوان از فارس
آمده بود، این صورت را بعرض رسانیده حکم
شد که شیخ درویش اللهی آن جناب را
دوشاخه دزدلانه کرده بشیراز برد و آن وجوه
را از وی ستانده بصاحبان مال رساند و
نوکرش ارغون را که با مردم تعظم کرده بود از
حلق بیاویزد و شیخ درویش متوجه شیراز
گشته چون بمقصد رسید ارغون را بر دار
اعتبار کشید. (حبط ج ۲ ص ۱۶۹).