معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) رویانیدن زمین گیاه
رغل را: ارغلت الارض. (منتهی الأرب).
باسرمق شدن زمین. (تاج المصادر بیهقی).
|| شیر دادن. (تاج المصادر بیهقی):
ارغلت المرأة ولدها. (منتهی الأرب).
|| در غیر جای خود نهادن چیزی را.
|| نیک دانه آکنده شدن خوشه های
کشت: ارغل الزرع. || گم شدن شتران
از چراگاه: ارغلت الابل من مراتعها. (منتهی
الأرب). || خطا کردن. || مائل
گردیدن بسوی... (منتهی الأرب).