معنی و تعریف
[ اَ ] (اِ) جوی آب. رودخانه.
(برهان) (آنندراج). ارغا. (جهانگیری)
(برهان):
فرازش پر از خون چو کوه طبرخون
نشیبش ز اشکم چو ارغاب و آغر.عمعق.
ز هر دو دیده دو ارغاب خون شده ست روان.
سوزنی.
آنکه از عشوه های او ارغاب
میدهد تشنه را فریب سراب.
سیف (از فرهنگ رشیدی).