معنی و تعریف
[ اَ عَ ] (ع ص) نادان. ابله. احمق. مرد
گول زودسخن. || فروهشته گوشت و
سست. (منتهی الأرب). مسترخی.
|| دراز بی عقل. احمق دراز. دراز
احمق. (زمخشری). مؤنث: رَعْناء.
|| جیش ارعن؛ لشکر گران بسیار.
(منتهی الأرب). آن لشکر که بپارهٔ کوه ماند.
(مهذب الاسماء). لشکر کوهی. سپاهی گران.
جیش عظیم. || (ن تف) نعت تفضیلی از
رعن.
- امثال:
ارعن من هواءالبصرة؛
الرعن الاسترخاء و الاضطراب و قال: و
دخلوها رحلة فیها رعن، و انما وصفوا هواها
بذلک لاضطراب فیها و سرعة تغیره. (مجمع
الامثال میدانی).