معنی و تعریف
[ بِ تَ شُ دَ ] (مص مرکب)
آبستن گشتن. آبستن گردیدن. آبستن آمدن.
تمخض. حَبَل. (دهار). بار گرفتن. بار
برداشتن. حامله گشتن. حمل برداشتن. بچه
گرفتن. زه برداشتن. باربردار شدن ماده از نر.
|| زنده شدن و شکوفهٔ خرد
برآوردن
درخت در آخر زمستان و اول بهار.