معنی و تعریف
[ بِ تَ شُ دَ ] (مص مرکب) آبستن گشتن. آبستن گردیدن. آبستن آمدن. تمخض. حَبَل. (دهار). بار گرفتن. بار برداشتن. حامله گشتن. حمل برداشتن. بچه گرفتن. زه برداشتن. باربردار شدن ماده از نر. || زنده شدن و شکوفهٔ خرد برآوردن درخت در آخر زمستان و اول بهار.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آبستن شدن
شماره: 269
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ بِ تَ شُ دَ ] (مص مرکب) آبستن گشتن. آبستن گردیدن. آبستن آمدن. تمخض. حَبَل. (دهار). بار گرفتن. بار برداشتن. حامله گشتن. حمل برداشتن. بچه گرفتن. زه برداشتن. باربردار شدن ماده از نر. || زنده شدن و شکوفهٔ خرد برآوردن درخت در آخر زمستان و اول بهار.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
269
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی