معنی و تعریف
[ اَ سَ اَ ] (اِخ) (ملک...)
ابن الب ارسلان عمّ برکیارق سلجوقی.
(راحةالصدور چ لیدن ص ۱۴۳) (تاریخ
سلاجقهٔ عماد کاتب چ قاهره ص ۴۵). وی در
زمان پدر بحکومت خوارزم منصوب بود.
(حبط ج ۱ ص ۳۷۲). ملک شاه بن محمد
سلجوقی او را بحکومت بهری از خراسان
منصوب کرد. (مجمل التواریخ و القصص ص
۴۰۸). وی دستور داد که برادرش بوری بَرس
را بخبه بکشتند. (تتمهٔ صوان الحکمة چ لاهور
سنهٔ ۱۳۵۱ هـ . ق. ص ۱۹۷ و ۲۰۰).