معنی و تعریف
[ اَ سَ ] (اِخ) آخُرسالار از امرای
فایق. نوح بن منصور به والی جوزجان
ابوالحرث فریغونی مثال فرستاد تا بدفع او
[ فایق ] قیام کند. ابوالحرث بوش بسیار
فراهم آورد و بجنگ او رفت و فایق ارسلان
نامی که به آخُرسالار معروف بود، با پانصد
سوار گزیده از ترک و عرب پیش او
بازفرستاد و چون گرگ در رمه آن بوش را
بفنا آوردند و اموال و اسلحه و مراکب ایشان
بستدند و با غنیمتی وافر به بلخ آمدند. (ترجمهٔ
تاریخ یمینی ص ۱۱۴).