معنی و تعریف
[ زَ ] (ق مرکب) آنگاه. در آن وقت : بگستهم گفت آن زمان شهریار که تنگ اندرآمد مرا روزگار.فردوسی. به بستند بندی بر آئین خویش بدانسان که بود آن زمان دین و کیش. فردوسی.
|| بَعد. پس. سپس.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آن زمان
شماره: 2669
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ زَ ] (ق مرکب) آنگاه. در آن وقت : بگستهم گفت آن زمان شهریار که تنگ اندرآمد مرا روزگار.فردوسی. به بستند بندی بر آئین خویش بدانسان که بود آن زمان دین و کیش. فردوسی.
|| بَعد. پس. سپس.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2669
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی