معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) ارسام ناقه؛ راندن او را
تا نشان پای بر زمین گذارد. (منتهی الأرب).
راندن ناقه را تا نشان سپل او بر زمین ماند.
مؤلف تاج العروس آرد: و ارسمتها انا. قال
حمیدبن ثور:
أجدّت برجلیها النجاء و کلفت
بعیری غلامی الرسیم فأرسما.
قال ابوحاتم اراد أرسمَ الغلامان بعیریهما و
لم یرد ارسم البعیر.