معنی و تعریف
[ نَ / نِ ] (نف مرکب) کینه اندوز. کینه کش. (غیاث). کینه خواه. (آنندراج). صاحب کینه و انتقام کشنده و تلافی بدی کننده. کینه توزنده. (ناظم الاطباء). کین کش. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جنگجو و کینه ور: زبهر طلایه یکی کینه توز فرستاد با لشکر رزم یوز. فردوسی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چو آمد به زاول یل کینه توز برآسود با کام دل هفت روز.اسدی. گرفتار در دست آن کینه توز همی گفت با خود به زاری و سوز.سعدی. لعل لب کرشمه را چاشنی عتاب ده چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را. طالب آملی (از آنندراج).
و رجوع به کین توختن و مدخل بعد شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
کینه توز
شماره: 266639
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ نَ / نِ ] (نف مرکب) کینه اندوز. کینه کش. (غیاث). کینه خواه. (آنندراج). صاحب کینه و انتقام کشنده و تلافی بدی کننده. کینه توزنده. (ناظم الاطباء). کین کش. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جنگجو و کینه ور: زبهر طلایه یکی کینه توز فرستاد با لشکر رزم یوز. فردوسی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چو آمد به زاول یل کینه توز برآسود با کام دل هفت روز.اسدی. گرفتار در دست آن کینه توز همی گفت با خود به زاری و سوز.سعدی. لعل لب کرشمه را چاشنی عتاب ده چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را. طالب آملی (از آنندراج).
و رجوع به کین توختن و مدخل بعد شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
266639
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی