[ اَ دَ ] (پهلوی، ص) تندرو. تیزرو.
|| دلیر: نبیند کس مر آن
نامخواست هزاران را که آید و رزم توزد و
گناه کند و بکشد آن پت خسرو، اردهٔ
مزدیسنان [ دلیر مزدیسنان ] برادرت را.
(یادگار زریران ترجمهٔ بهار مجلهٔ تعلیم و
تربیت سال پنجم).
لینک ها و اشتراک گذاری
ارده
شماره: 26462
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اَ دَ ] (پهلوی، ص) تندرو. تیزرو.
|| دلیر: نبیند کس مر آن
نامخواست هزاران را که آید و رزم توزد و
گناه کند و بکشد آن پت خسرو، اردهٔ
مزدیسنان [ دلیر مزدیسنان ] برادرت را.
(یادگار زریران ترجمهٔ بهار مجلهٔ تعلیم و
تربیت سال پنجم).