معنی و تعریف
[ اَ دَ ] (اِخ) یکی از نوکران میرزا
اسکندر در شیراز که میرزاابراهیم سلطان
تیموری آنان را بند کرده مصحوب معتمدی به
خراسان روانه گردانید و بندیان در خان حبش
موکل خود را به قتل رسانیده به کندمان
شتافتند و نزد میرزابایقرا شدند. (حبط ج ۲
ص ۱۹۲).