معنی و تعریف
[ اَ دَ / دِ رِ چَ رُ ] (اِخ)
(هخامنشی) بروایتی بهنگام حملهٔ اسکندر،
بِسّوس سردار خائن داریوش سوم به باختر
رفته خود را اردشیر چهارم نامید و چون خبر
آمدن اسکندر را شنید بماوراء جیحون فرار
کرد و در آنجا دستگیر شد. بعد اسکندر وقتی
که از کنار سیحون برگشت در باختر مجلسی
از ایرانیان بیاراست تا در باب مجازات قاتل
داریوش رأی دهند و بر حسب رأی مجلس
مزبور او را در همدان بدار آویختند. (ایران
باستان ص ۱۴۴ و ۱۶۵۳ و ۱۶۹۰).