معنی و تعریف
[ کُ بُ زَ / زِ ] (اِ) نارس خربزه را گویند. (آنندراج). کمبیزه. کنبیزه. میوهٔ کال و نارس (مانند طالبی، گرمک، خربزه) (فرهنگ فارسی معین). سفج. کالک. کاله. سبز. سفجه. خِرچَه. خِرچَنگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال:
بزک نمیر بهار می آد (می آید)، کمبزه و خیار می آد
(می آید)؛ وقتی گویند که کسی را به وعدهٔ بسیار دور و نامعلوم دل خوش کنند و حال آنکه کار به عجله و شتاب احتیاج دارد. و رجوع به کمبیزه و کنبیزه شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
کمبزه
شماره: 262457
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ کُ بُ زَ / زِ ] (اِ) نارس خربزه را گویند. (آنندراج). کمبیزه. کنبیزه. میوهٔ کال و نارس (مانند طالبی، گرمک، خربزه) (فرهنگ فارسی معین). سفج. کالک. کاله. سبز. سفجه. خِرچَه. خِرچَنگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال:
بزک نمیر بهار می آد (می آید)، کمبزه و خیار می آد
(می آید)؛ وقتی گویند که کسی را به وعدهٔ بسیار دور و نامعلوم دل خوش کنند و حال آنکه کار به عجله و شتاب احتیاج دارد. و رجوع به کمبیزه و کنبیزه شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
262457
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی