معنی و تعریف
[ اُ حَ ] (ع اِ) طنابی دولا بر
بالائی آویخته باشد که بر آن نشینند و در هوا
آیند و روند. ریسمانی که هر دو سر آن
بدرختی یا جائی بندند و کودکان در آن
نشینند و ازین طرف بدان طرف روند.
ریسمانی است که از جانبی آویزند و زنان و
کودکان و دختران بر آن نشسته در هوا آیند و
روند. <۵۳۰۶۴۰۰۲۰۱۱۶۸۲۰۱>...
(منتهی
الارب). تاب. کاز. بانوج.
بازپیچ. بادپیچ. (آنندراج). رجاحة. مَرجوحه.
جان بازی. (آنندراج). وازینج. (خلاص).
نرموره. بژموره. لوکانی. غناوَه. اورک و بزبان
گیل هلاچین گویند. ج، اراجح (زمخشری)،
اراجیح. (مهذب الاسماء). رجوع به وازینج
شود. || آلاکلنگ. الاکلنگ. || مهد.
(آنندراج). گهواره. گاهواره.