معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (حامص مرکب) گرانبهائی. || عزّ. عِزّت. (زوزنی). عزازت. ذوآبة. (منتهی الارب). مقابلِ ذُلّ و ذلّت و خواری: هو فی عِز و مَنعة؛ یعنی او در ارجمندی است و با خود حمایت کنندگان و پشتی دهندگان دارد. هو فی عِز مَنیع؛ او در عزّت و ارجمندی است. اخسن الرجل؛ خوار گردید بعد ارجمندی. مریرة؛ ارجمندی نفس. (منتهی الارب): به کسری چنین گفت کای شهریار جهان را بدین ارجمندی مدار.فردوسی.
|| کَرامت. (منتهی الارب). بزرگواری. || فضیلت. || قدر. منزلت. شوکت: کُوفان و کَوْفان؛ ارجمندی و شوکت. (منتهی الارب). || لیاقت. شایستگی. || آبرومندی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ارجمندی
شماره: 26107
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ مَ ] (حامص مرکب) گرانبهائی. || عزّ. عِزّت. (زوزنی). عزازت. ذوآبة. (منتهی الارب). مقابلِ ذُلّ و ذلّت و خواری: هو فی عِز و مَنعة؛ یعنی او در ارجمندی است و با خود حمایت کنندگان و پشتی دهندگان دارد. هو فی عِز مَنیع؛ او در عزّت و ارجمندی است. اخسن الرجل؛ خوار گردید بعد ارجمندی. مریرة؛ ارجمندی نفس. (منتهی الارب): به کسری چنین گفت کای شهریار جهان را بدین ارجمندی مدار.فردوسی.
|| کَرامت. (منتهی الارب). بزرگواری. || فضیلت. || قدر. منزلت. شوکت: کُوفان و کَوْفان؛ ارجمندی و شوکت. (منتهی الارب). || لیاقت. شایستگی. || آبرومندی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
26107
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی