معنی و تعریف
(اِمص) آمیزش. خلطه. مخالطت. امتزاج. مزج. خلط. || بضاع. مباضعه. مباشرت. مجامعت. وقاع : چو آمیغ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته.عنصری. بسی گرد آمیغ خوبان مگرد که تن را کند سست و رخساره زرد. اسدی. چو برداشت دلدار از آمیغ جفت بباغ بهارش گل نوشکفت.اسدی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آمیغ
شماره: 2611
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(اِمص) آمیزش. خلطه. مخالطت. امتزاج. مزج. خلط. || بضاع. مباضعه. مباشرت. مجامعت. وقاع : چو آمیغ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته.عنصری. بسی گرد آمیغ خوبان مگرد که تن را کند سست و رخساره زرد. اسدی. چو برداشت دلدار از آمیغ جفت بباغ بهارش گل نوشکفت.اسدی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2611
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی