معنی و تعریف
[ کَ سَ / سِ ] (اِ مرکب، ص مرکب) گردیدن چشم باشد از جای خود چنانکه سیاهی چشم پنهان شود بسبب لذت بسیار و یا بجهت ضعف و سستی و یا بواسطهٔ خشم و قهر. (برهان) (ناظم الاطباء) (از رشیدی) (غیاث). تغییر کردن چشم از وضع معتاد یعنی سپیدی و سیاهی زیر و بالا شدن، چه پیسه بمعنی دورنگ است و کلاغ پیسه کلاغ ابلق است که مأخذ این لغت گردیده و حالت کلاپیسه شدن چشم از غلبهٔ خشم است و قهر یا کمال لذت از مقاربت نسوان خاصه در وقت انزال منی. (انجمن آرا) (آنندراج). مخفف کلاغ پیسه. - کلاپیسه شدن چشم؛ گاهی روشن و گاهی تاری دیدن آن، آلبالو دیدن، آلبالو چیدن چشم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گفت چون چشمش کلاپیسه شود فهم کن کان وقت انزالش بود.مولوی. کلاپیسه شد چشم چرخ دژم سفید و سیه هردو شد عین هم. میرزا عبدالقاهر تونی (از آنندراج).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
کلاپیسه
شماره: 260657
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ کَ سَ / سِ ] (اِ مرکب، ص مرکب) گردیدن چشم باشد از جای خود چنانکه سیاهی چشم پنهان شود بسبب لذت بسیار و یا بجهت ضعف و سستی و یا بواسطهٔ خشم و قهر. (برهان) (ناظم الاطباء) (از رشیدی) (غیاث). تغییر کردن چشم از وضع معتاد یعنی سپیدی و سیاهی زیر و بالا شدن، چه پیسه بمعنی دورنگ است و کلاغ پیسه کلاغ ابلق است که مأخذ این لغت گردیده و حالت کلاپیسه شدن چشم از غلبهٔ خشم است و قهر یا کمال لذت از مقاربت نسوان خاصه در وقت انزال منی. (انجمن آرا) (آنندراج). مخفف کلاغ پیسه. - کلاپیسه شدن چشم؛ گاهی روشن و گاهی تاری دیدن آن، آلبالو دیدن، آلبالو چیدن چشم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گفت چون چشمش کلاپیسه شود فهم کن کان وقت انزالش بود.مولوی. کلاپیسه شد چشم چرخ دژم سفید و سیه هردو شد عین هم. میرزا عبدالقاهر تونی (از آنندراج).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
260657
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی