معنی و تعریف
[ زَ / زِ ] (ن مف / نف) آمیخته.
مخلوط. ممزوج. کمیژه :
گرد کرده بسی سخن ریزه
نیک و بد خیره درهم آمیزه.سنائی.
الاخلاس؛ آمیزه شدن موی یعنی سیاهی با
سپیدی آمیختن. (مجمل اللغه). || پیر و
کهل. (برهان). || (اِمص) بضاع. وقاع.
آمیغ. آمیغه. || (اِ) مزاج.
- آمیزهای دارو؛ عَقّار (ج، عقاقیر).
(مهذب الاسماء) (دهار).