(ص مرکب) آمیزنده. خواهان
معاشرت. بسیار معاشرت کننده با مردمان.
خالط. خلط. لابک. مخالط:
وگر خنده رویست و آمیزگار
عفیفش ندانند و پرهیزگار.سعدی.
بگویند از این حرف گیران هزار
که سعدی نه اهل است و
آمیزگار.سعدی.
لینک ها و اشتراک گذاری
آمیزگار
شماره: 2602
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
(ص مرکب) آمیزنده. خواهان
معاشرت. بسیار معاشرت کننده با مردمان.
خالط. خلط. لابک. مخالط:
وگر خنده رویست و آمیزگار
عفیفش ندانند و پرهیزگار.سعدی.
بگویند از این حرف گیران هزار
که سعدی نه اهل است و
آمیزگار.سعدی.