معنی و تعریف
[ زِ ] (اِمص) اسم مصدر و عمل آمیختن. مزاج. مزج. امتزاج. خلط. (دهار). اختلاط. ترکیب : جود و احسان تو بی آمیزش آموزش است هیچ دانا بچهٔ بط را نیاموزد شناه.سنائی. مر آمیزش گوهران را بگوی سبب چه که چندین صور زو بخاست؟ ناصرخسرو.
|| خلطه. مخالطت. معاشرت. الفت. صحبت. نشست و برخاست : هرآنکس که باداد و روشن دلید از آمیزش یکدگر مگسلید.فردوسی. به خو هر کسی در جهان دیگر است ترا با وی آمیزش اندرخور است.فردوسی. رنجور نفاق دوستانم زآمیزش دوستان مرا بس.خاقانی.
|| آمیغ. مباضعه. آرام گرفتن با. آرمیدن با. نزدیکی کردن با. وقاع. - آمیزش تن؛ گشنی. - آمیزش داروها؛ اَخلاط. آمیزه های دارو. عقار. اجزاء.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آمیزش
شماره: 2601
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ زِ ] (اِمص) اسم مصدر و عمل آمیختن. مزاج. مزج. امتزاج. خلط. (دهار). اختلاط. ترکیب : جود و احسان تو بی آمیزش آموزش است هیچ دانا بچهٔ بط را نیاموزد شناه.سنائی. مر آمیزش گوهران را بگوی سبب چه که چندین صور زو بخاست؟ ناصرخسرو.
|| خلطه. مخالطت. معاشرت. الفت. صحبت. نشست و برخاست : هرآنکس که باداد و روشن دلید از آمیزش یکدگر مگسلید.فردوسی. به خو هر کسی در جهان دیگر است ترا با وی آمیزش اندرخور است.فردوسی. رنجور نفاق دوستانم زآمیزش دوستان مرا بس.خاقانی.
|| آمیغ. مباضعه. آرام گرفتن با. آرمیدن با. نزدیکی کردن با. وقاع. - آمیزش تن؛ گشنی. - آمیزش داروها؛ اَخلاط. آمیزه های دارو. عقار. اجزاء.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2601
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی