معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) جنبیدن. مضطرب
شدن. (منتهی الارب). || ارتهاس پایهای
ستور؛ بر یکدیگر خوردن آن، گاه رفتن. بر
یکدیگر زدن سم ستور در رفتن. (منتهی
الارب). || دست ستور درهم کوفتن
چنانکه خون آلود شود. (زوزنی).
|| ارتهاس قوم؛ انبوهی کردن آنان و در
جنگ افتادن آنان. || ارتهاس وادی؛ پر
شدن رودبار. (منتهی الارب). || ارتهاس
جراد؛ بر یکدیگر نشستن آن. بعضی ملخ بر
بعض نشستن.