معنی و تعریف
[ تَ / تِ ] (ن مف / نف) درهم کرده. مخلوط. ممزوج. مشوب. مختلط. ملبوک. آگسته. مدوف : طلخی و شیرینیش آمیخته ست کس نخورد نوش و شکر بآپیون.رودکی.
- آمیخته تر بودن با کسی یا چیزی؛ سازگارتر، مألوف تر، مأنوس تر بودن با آن : ای رفیقان سخن راست بگویم شنوید طبع من باری، با شوّال آمیخته تر.فرخی.
- آمیخته شدن؛ درهم شدن. اختلاط. (زوزنی). امتزاج. تمازج. التیاث. اِخلاص. تألف. تهویش. تأشّب. ارتباک. تهاوش. تهوش. - آمیخته کردن؛ آمیختن. - آمیخته ها؛ اضغاث.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آمیخته
شماره: 2596
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ تَ / تِ ] (ن مف / نف) درهم کرده. مخلوط. ممزوج. مشوب. مختلط. ملبوک. آگسته. مدوف : طلخی و شیرینیش آمیخته ست کس نخورد نوش و شکر بآپیون.رودکی.
- آمیخته تر بودن با کسی یا چیزی؛ سازگارتر، مألوف تر، مأنوس تر بودن با آن : ای رفیقان سخن راست بگویم شنوید طبع من باری، با شوّال آمیخته تر.فرخی.
- آمیخته شدن؛ درهم شدن. اختلاط. (زوزنی). امتزاج. تمازج. التیاث. اِخلاص. تألف. تهویش. تأشّب. ارتباک. تهاوش. تهوش. - آمیخته کردن؛ آمیختن. - آمیخته ها؛ اضغاث.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2596
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی