معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) کردن (گناه،
معصیت). ورزیدن گناه و آنچه بدان ماند. گناه
و آنچ بدان ماند کردن. (تاج المصادر بیهقی).
گناه و آنچه بدان ماند بکردن. (زوزنی):
ارتکاب ذنوب؛ اتیان ذنوب. دستگیری حین
ارتکاب . || پیوسته بودن در گناه و غیره.
|| شروع بکاری کردن. (وطواط): و هرکه
علم بداند و بدان کار نکند بمنزلت کسی باشد
که مخافت راهی را می شناسد اما ارتکاب
کند. (کلیله و دمنه). و خری بزرگ که بفرمان
ما ارتکاب کرد شناخته. (کلیله و دمنه).
|| شروع بکار نامشروع کردن.
(غیاث اللغات). || سوار شدن بر چیزی.
(غیاث). برنشستن. (منتهی الارب).