معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) لرزیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). ارتعاد. لرز. لرزه. رَجف. رجفه. زلزال. رِعدَه. با خود لرزیدن. (مؤید الفضلاء). با خویش لرزیدن. (آنندراج): ارتعاش انگشتان : چون بدرد شرم گویم راز فاش چند از این صبر و زحیر و ارتعاش.مولوی. دست کان لرزان بود از ارتعاش و آنکه دستی را تو لرزانی ز جاش.مولوی.
|| لرزانیدن. (زوزنی). || (اِ مص) حالی چون تشنج در اعضاء آلیه. || (اصطلاح فیزیک) لرزش سریع جسم را گویند که مولد صوت میشود مانند ارتعاش تیغهٔ فلزی یا سیم آلات موسیقی. - ارتعاش صوت؛ لرز در آواز. ج، ارتعاشات.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ارتعاش
شماره: 25873
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ تِ ] (ع مص) لرزیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). ارتعاد. لرز. لرزه. رَجف. رجفه. زلزال. رِعدَه. با خود لرزیدن. (مؤید الفضلاء). با خویش لرزیدن. (آنندراج): ارتعاش انگشتان : چون بدرد شرم گویم راز فاش چند از این صبر و زحیر و ارتعاش.مولوی. دست کان لرزان بود از ارتعاش و آنکه دستی را تو لرزانی ز جاش.مولوی.
|| لرزانیدن. (زوزنی). || (اِ مص) حالی چون تشنج در اعضاء آلیه. || (اصطلاح فیزیک) لرزش سریع جسم را گویند که مولد صوت میشود مانند ارتعاش تیغهٔ فلزی یا سیم آلات موسیقی. - ارتعاش صوت؛ لرز در آواز. ج، ارتعاشات.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
25873
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی