معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) جنبیدن.
|| لرزیدن. (منتهی الارب). ارتعاش.
|| درپیچیدن. پیچیدن مار بر خویشتن
چون زخمش رسد. (زوزنی). درپیچیدن مار
زخم خورده. (منتهی الارب). || افشانده
شدن. || گران شدن نرخ. || برجستن
بزغاله از نشاط. (منتهی الارب). || سخت
جنبان شدن. (تاج المصادر بیهقی). سخت
جنبان شدن نیزه. (منتهی الارب).
|| ارتعاص برق؛ به پهنا درخشیدن برق.
پهن شدن آن در آسمان. (منتهی الارب).