مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
ارتعاد
25871
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ اِ تِ ]
(ع مص)
لرزیدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ارتعاش. لرز. لرزه. لرزش. رعدَه. جنبش : همچو قاضی باشد او را ارتعاد کی برآید یک دمی از جانْش شاد.مولوی.
||
مضطرب گردیدن. بی آرام گردیدن. (منتهی الارب).
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
ارتعاد
شماره: 25871
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ تِ ]
(ع مص)
لرزیدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ارتعاش. لرز. لرزه. لرزش. رعدَه. جنبش : همچو قاضی باشد او را ارتعاد کی برآید یک دمی از جانْش شاد.مولوی.
||
مضطرب گردیدن. بی آرام گردیدن. (منتهی الارب).
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
25871
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری