معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) انبوهی کردن
چیزی بر کسی. (منتهی الارب). ازدحام.
ارتکام. برهم نشستن. (زوزنی). || در کاری
افتادن که نتوان از آن بیرون شد. (منتهی
الارب). در کاری دشخوار گرفتار شدن. (تاج
المصادر بیهقی) (زوزنی). || در گِل افتادن.
(منتهی الارب). در گل ماندن. || در گل
افکندن چیزیرا. (غیاث اللغات).
|| بازداشتن پلیدی را. (منتهی الارب).
|| فرورفتن در زمین سخت، چنانکه پای
اسپ: فارتطمت بسراقة فرسه؛ پای اسب او
فرورفت بزمین سخت.