معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) انبوهی کردن چیزی بر کسی. (منتهی الارب). ازدحام. ارتکام. برهم نشستن. (زوزنی). || در کاری افتادن که نتوان از آن بیرون شد. (منتهی الارب). در کاری دشخوار گرفتار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || در گِل افتادن. (منتهی الارب). در گل ماندن. || در گل افکندن چیزیرا. (غیاث اللغات). || بازداشتن پلیدی را. (منتهی الارب). || فرورفتن در زمین سخت، چنانکه پای اسپ: فارتطمت بسراقة فرسه؛ پای اسب او فرورفت بزمین سخت.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ارتطام
شماره: 25866
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ تِ ] (ع مص) انبوهی کردن چیزی بر کسی. (منتهی الارب). ازدحام. ارتکام. برهم نشستن. (زوزنی). || در کاری افتادن که نتوان از آن بیرون شد. (منتهی الارب). در کاری دشخوار گرفتار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || در گِل افتادن. (منتهی الارب). در گل ماندن. || در گل افکندن چیزیرا. (غیاث اللغات). || بازداشتن پلیدی را. (منتهی الارب). || فرورفتن در زمین سخت، چنانکه پای اسپ: فارتطمت بسراقة فرسه؛ پای اسب او فرورفت بزمین سخت.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
25866
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی