معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) اقامت گزیدن در
جائی. اقامت نمودن بجائی. (منتهی الارب).
|| بر هم نشستن چیزی. (منتهی الارب).
|| شوریده شدن کار. (زوزنی). آمیخته
شدن و
شوریده شدن کاری. (منتهی الارب).
شوریدن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). آشفته
شدن کار. || ارتجان زبد؛ تباه گردیدن
مسکه. جوش یافتن مسکه و صافی نشدن از
آن و تباه گردیدن. (منتهی الارب). صافی
نشدن روغن تازه در گداختن و فاسد شدن
آن.