معنی و تعریف
[ اُ ] (مغولی، ص، اِ) در لهجهٔ محاورهٔ
مردم خوارزم بمعنی تاجر است. (آنندراج).
اورتاق : از جماعتی که میگویند ما ارتاق
میشویم و بالش میگیریم تا سود دهیم.
(جهانگشای جوینی). و آنچ بتازگی ارتاق
میشوند و در عهد گذشته پیش از جلوس
مبارک که ارتاقان معتبر را یرلیغ و پایزه
بودی. (جهانگشای جوینی). و چون ارتاقان
پیوسته بکسب خود مشغولند هر کس در
موضعی که در شمارهٔ آن آمده باشد...
(جهانگشای جوینی). فرمان داد که شریف و
وضیع از ارتاقان و اصحاب عمل و شغل با
زیردستان پای بیرون فرونکنند. (جهانگشای
جوینی). ارتاقی بحضرت او آمد و پانصد
بالش سرمایه گرفت. (جهانگشای جوینی).
||
پیله ور. || شریک. انباز.
مصاحب. و ظاهراً ارتاق کسی است که
سرمایه از شاهی یا بزرگی می گرفته است و در
سود او را شریک می کرده است با شرط بقاء
سرمایه. و رجوع به ارتاقی شود.