معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) ارتاج باب؛ بند کردن در
را. در ببستن. ببستن. بستن در را. در را بستن.
(تاج المصادر بیهقی). || ارتاج دجاجه؛ پر
شدن شکم مرغ از تخم. پر شدن شکم ماکیان
از بیضه. پربیضه شدن شکم مرغ. || ارتاج
بحر؛ جوش زدن دریا و بسیار شدن آب آن
پس فروبردن همه چیز را. || ارتاج ثلج؛
پیوسته باریدن برف. || ارتاج اَتان؛ باردار
شدن ماچه خر. باردار شدن ماده خر.
|| ارتاجِ خِصب؛ تمام گرفتن زمین را
ارزانی و فراوانی و فراخی. || بسته شدن
سخن بر کسی. بسته شدن سخن بر مردم.
(زوزنی). || بسته گردیدن رحم. || ارتاج
ناقه؛ نطفه نپذیرفتن آن. || ارتاج سنة؛ تمام
سال بقحط گذشتن.