معنی و تعریف
[ اَ بَ ] (ع عدد، ص، اِ) (در حالت
نصبی و جرّی) چهل. اربعون. || چلّه. چله،
مدت چهل روز که صوفیان بگوشه نشسته
ریاضت و عبادت کنند. (غیاث):
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی.
حافظ.
|| چهل روز از عاشورا رفته. بیستم صفر.
|| ذواربعة و اربعین؛ اسقولوفندر. هزارپا.