معنی و تعریف
[ اَ بَ عَ ] (ع عدد، ص، اِ) چهار. اربع.
|| چهارگانه.
- آباء اربعة. رجوع به آباء شود.
- اخلاط اربعة. رجوع به اخلاط شود.
- ادلهٔ اربعة. رجوع به ادله شود.
- ارکان اربعة. رجوع به ارکان شود.
- ازمان اربعة. رجوع به ازمان شود.
- اشکال اربعة. رجوع به اشکال شود.
- اعمال اربعة. رجوع به اعمال شود.
- اقطاب اربعة. رجوع به اقطاب شود.
- اوتاد اربعة. رجوع به اوتاد شود.
- خلفای اربعة. رجوع به خلفا شود.
- ذواربعة اضلاع. رجوع به ذواربعة اضلاع
شود.
- ذواربعة و اربعین؛ هزارپا. اسقولوفندریا.
- ریاح اربعة. رجوع به ریاح شود.
- طبایع اربعة. رجوع به طبایع شود.
- عناصر اربعة. رجوع به عناصر شود.
- فصول اربعة. رجوع به فصول شود.
- قوائم اربعة. رجوع به قوائم شود.
- کتب اربعة. رجوع به کتب شود.
- محصورات اربعة. رجوع به محصورات
شود.
- مذاهب اربعة.
رجوع به مذاهب شود.
|| چهار مرد.