معنی و تعریف
[ کَ / کَ پْ پو ] (اِ) کپاک. کبوک. (فرهنگ فارسی معین). پرنده ای است که با غیر جنس خود هم جفت شود و اگر احیاناً کپوک، نر پرندهٔ دیگر را بیند فی الحال ماده گردد و با او جفت شود. گویند با خود نگاه داشتن استخوان او، قوت باه دهد. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). مرغی است آسمان گون چندِ باشه ای و از جنس خویش جفتش نبود. گرد مرغی دیگر همی پرد تا از او بچه آرد. (فرهنگ اسدی): خارش گرفته و بخوی اندرغمی شده همچون کپوک خواستمی جفت کام کام. منجیک. مرغ ز هر جنس که بیند کپوک ماده شود گیرد از آن جنس نر.سوزنی.
رجوع به کبوک شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
کپوک
شماره: 256380
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ کَ / کَ پْ پو ] (اِ) کپاک. کبوک. (فرهنگ فارسی معین). پرنده ای است که با غیر جنس خود هم جفت شود و اگر احیاناً کپوک، نر پرندهٔ دیگر را بیند فی الحال ماده گردد و با او جفت شود. گویند با خود نگاه داشتن استخوان او، قوت باه دهد. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). مرغی است آسمان گون چندِ باشه ای و از جنس خویش جفتش نبود. گرد مرغی دیگر همی پرد تا از او بچه آرد. (فرهنگ اسدی): خارش گرفته و بخوی اندرغمی شده همچون کپوک خواستمی جفت کام کام. منجیک. مرغ ز هر جنس که بیند کپوک ماده شود گیرد از آن جنس نر.سوزنی.
رجوع به کبوک شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
256380
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی