معنی و تعریف
[ تَ / تِ ] (ن مف / نف) آمُخته. یادگرفته. متعلِّم. || فرهخته. مؤدَّب. || مدرَّب. دست آموز. رام شده. مأنوس. مربّی ََ. خوگر. خوگرفته. معتاد: وزآن پس برفتند سیصد سوار پسِ بازداران همه یوزدار... پلنگان و شیران آموخته بزنجیر زرین دهان دوخته. فردوسی (از فرهنگ نویسان). روان گرد بر گرد اسپرغمی را تَذَروان آموخته ماده و نر.فرخی.
- آموخته شدن؛ خو گرفتن. عادت کردن. معتاد شدن. - آموخته کردن؛ دست آموز کردن. عادت دادن به. - مثل گنجشک آموخته؛ سخت مأنوس.
|| آمیخته.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آموخته
شماره: 2560
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ تَ / تِ ] (ن مف / نف) آمُخته. یادگرفته. متعلِّم. || فرهخته. مؤدَّب. || مدرَّب. دست آموز. رام شده. مأنوس. مربّی ََ. خوگر. خوگرفته. معتاد: وزآن پس برفتند سیصد سوار پسِ بازداران همه یوزدار... پلنگان و شیران آموخته بزنجیر زرین دهان دوخته. فردوسی (از فرهنگ نویسان). روان گرد بر گرد اسپرغمی را تَذَروان آموخته ماده و نر.فرخی.
- آموخته شدن؛ خو گرفتن. عادت کردن. معتاد شدن. - آموخته کردن؛ دست آموز کردن. عادت دادن به. - مثل گنجشک آموخته؛ سخت مأنوس.
|| آمیخته.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2560
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی