معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) فروخوابانیدن ستور و
اسب و سگ. درآوردن گوسفندان در آغل و
خوابانیدن. (از منتهی الارب). به مَربض
درآوردن. (از اقرب الموارد). || خبرگیری
نمودن از نفقهٔ عیال خود. (از منتهی الارب).
قیام به نفقهٔ اهل خود. (از اقرب الموارد).
|| سخت گرم شدن آفتاب. (از منتهی
الارب) (از اقرب الموارد). || سنگین کردن.
اثقال. (از اقرب الموارد): فدعا باناء یربض
الرهط؛ پس ظرفی خواست که سیراب کند آن
گروه را و گران سازد آنان را که به خواب روند
درازا بر زمین. (از منتهی الارب).