معنی و تعریف
[ اَ ] (اِخ) سلطان آباد عراق. از شمال
محدود است بفراهان و از مشرق بخاک قم و
از جنوب بمحلات و کزّاز و از مغرب بکوه
شازند، آب و هوای آن معتدل و زمستانهای
آن بسیار سرد میشود، زراعت آن بیشتر دیم و
آب آن از چشمه و قنوات و رودخانهٔ مهمی
ندارد، در اطراف شهر سلطان آباد چون
اراضی شن و سنگلاخ است زراعت کمتر و
بعضی سالها از بلوکات اطراف غله تهیه
میشود، در باغهای آن سیب و گردو و آلو
فراوان است، مرکز آن سلطان آباد است که
مرکز حکومت عراق و بواسطهٔ وقوع در مرکز
بلوکات حاصلخیز اهمیت یافته، بنای آن
جدید و در سال ۱۱۸۹ هـ . ش. بتوسط
یوسف خان معروف بگرجی در زاویهٔ جنوب
غربی دشت فراهان بنا شده و شکل آن منظم و
بصورت مربع مستطیل است و جمعیت آن در
حدود ۳۵۰۰۰ تن و بمناسبت جدید بودن
آثار تاریخی و ابنیهٔ قدیمه ندارد. نظر
بمجاورت با بروجرد و لرستان که دارای
گله های زیاد است و فروش پشم آنها بالطبع
بیشتر در اراک است صنعت قالی که جنس
پشم آن از بهترین پشم های ایرانست بزودی
در شهر اراک توسعه یافته و ترقی بسیار کرد
بطوری که مهمترین مرکز بافت و تجارت
قالی است و تجارتخانه های مهمی در این
شهر به تهیه و خرید و فروش قالی اشتغال
دارند، چون اراک در سر راه بروجرد و
خرمشهر (محمره) واقع شده اهمیت تجارتی
آن بسیار و پس از اتمام راه آهن یکی از مراکز
مهم تجارتی ایران است. (جغرافیای سیاسی
تألیف کیهان ص ۳۸۶ و ۳۸۷).