معنی و تعریف
[ اِ حَ ] (ع مص) اِراحت. در باد درآمدن. || رسیدن، چنانکه خیری از کسی بدیگری. || رد کردن حق کسی را. حق بمستحق رسانیدن. حق کسی با وی دادن. (تاج المصادر بیهقی). || راحت رسانیدن. آسایش دادن. (غیاث اللغات). برآسایانیدن. (زوزنی) (تاج المصادر). || آسودن. (غیاث اللغات). برآسودن. (تاج المصادر بیهقی). || بازگردانیدن شتران را به مُراح. شبانگاه آوردن ستور. چهارپای را شبانگاه به مأوی بردن. چهارپای با مأوی بردن شبانگاه. (تاج المصادر). || شب چرانیدن ستور. بشب چرانیدن. (غیاث). || مردن. (منتهی الارب). بمردن. (تاج المصادر بیهقی). || دم سرد زدن. (منتهی الارب). نفس کشیدن. || شادمان و صاحب راحت شدن. (منتهی الارب). || دریافتن بوی. بوی چیزی شنیدن. - اراحة صید؛ یافتن صید بوی مردم را.
|| اراحهٔ ماء یا لحم؛ بوی گرفتن. (منتهی الارب). گندا شدن. (تاج المصادر بیهقی). گنده شدن. (غیاث). گندیده شدن. (آنندراج). || بازگشتن و بجای آمدن دل بعد ماندگی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اراحة
شماره: 25471
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ حَ ] (ع مص) اِراحت. در باد درآمدن. || رسیدن، چنانکه خیری از کسی بدیگری. || رد کردن حق کسی را. حق بمستحق رسانیدن. حق کسی با وی دادن. (تاج المصادر بیهقی). || راحت رسانیدن. آسایش دادن. (غیاث اللغات). برآسایانیدن. (زوزنی) (تاج المصادر). || آسودن. (غیاث اللغات). برآسودن. (تاج المصادر بیهقی). || بازگردانیدن شتران را به مُراح. شبانگاه آوردن ستور. چهارپای را شبانگاه به مأوی بردن. چهارپای با مأوی بردن شبانگاه. (تاج المصادر). || شب چرانیدن ستور. بشب چرانیدن. (غیاث). || مردن. (منتهی الارب). بمردن. (تاج المصادر بیهقی). || دم سرد زدن. (منتهی الارب). نفس کشیدن. || شادمان و صاحب راحت شدن. (منتهی الارب). || دریافتن بوی. بوی چیزی شنیدن. - اراحة صید؛ یافتن صید بوی مردم را.
|| اراحهٔ ماء یا لحم؛ بوی گرفتن. (منتهی الارب). گندا شدن. (تاج المصادر بیهقی). گنده شدن. (غیاث). گندیده شدن. (آنندراج). || بازگشتن و بجای آمدن دل بعد ماندگی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
25471
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی